خب دیگه نوبت رفتن من هم شد.ببخشید اگه مطالبم شاید خیلی خوب نبود یا دزدی بود!به هر حال اگر بار گران بودیمو رفتیم اگر نامهربان بودیمو رفتیم!
این آخرین پست منه و دیگه باید برم شاید بعدا با یه وبلاگ دیگه دوباره اومدم.زیاد غصه نخورید.ولی الان وقت رفتنه خودم هم دوست ندارم برم اما چه کنم که میخوان کامپیوترمو ازم بگیرن و با خودشون ببرن.حتما میپرسین کی؟اونش به شما ربط نداره(البته ببخشیدا!)به هر حال اگه بدی از ما دیدین که حقتونه!
شوخی بود.اگر هم که خوبی دیدین دیگه نمیبینین.
خداحافظ همگی!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این نگاه یه کاریکاتوریست آمریکایی نسبت به ایران!اگه نگاه همه مردم دنیا نسبت به ما اینطوری باشه چی؟چرا باید دنیا به کشور ما به چشم یه چاه فاضلاب و به خودمون به چشم یه سوسک نگاه کنه؟دلیلش مهم نیست مهم اینه که ما ایرانی هستیم و باید به خودمون ببالیم که توی ایران سرزمینی که تاریخش سراسر حماسه بوده زندگی میکنیم.حماسه هایی که همه فقط برای حفظ این سرزمین بوده حفظ تاریخمون-حفظ اندیشمون و حفظ همه ی چیزایی که بهشون افتخار میکنیم.آیا واقعا ما سوسک هستیم؟و ایران چاه فاضلاب؟چرا؟چه چیزی باعث این تفکر شده؟کاش همه میدونستن که حقیق چیه؟هه!حقیقت!!!!!
این فرد رو هرجا دیدید ...دیدید دیگه به من چه؟![]()
چند قورباغه از جنگلی عبور میکردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودالی افتادند.بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی که دیدند گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.دو قورباغه حرفهای انها نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.اما قورباغه های دیگر مدام میگفتند که دست از تلاش بردارند چون نمیتوانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد.بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته ی دیگران شد و دست از تلاش برداشت.سر انجام به داخل گودال افتاد و مرد.اما قور باغه ی دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد.هرچه بقیه ی قورباغه ها می گفتند که تلاش فایده ای ندارد او مصمم تر میشد.تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد.وقتی بیرون امد بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند :مگر تو حرفهای ما را نمیشنیدی؟معلوم شد که قورباغه ناشنواست.در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق میکنند.
بر گرفته شده(دزدیده شده!)از وبلاگ dental16.![]()
۱.یک ریاضیدان:عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول.
جمله ی کلیدی:آه عزیزم٬به اندازه ی زیر منحنی دوستت دارم.
۲.بقال سر کوچه:والا٬زمان ما عشق مشق نبود٬ننمون رفت این زن رو واسمون گرفت!
جمله ی کلیدی:آهای عیال شام چی داریم؟
۳.ننه بزرگم:نزن ننه این حرفا رو!راستی این دختر بتول خانوم خیلی دختر خوب و با کمالاتیه !
جمله ی کلیدی:بریم خواستگاری؟
۴.غلام شوفر:رادیاتور عشق من از برایت جوش آمده!باور نداری به آمپرم بنگر!
جملات کلیدی:می خوامت!
دید....دید....دید.....بوق .....بوق.....دید....
۵.بابام:آخه پسر عشق واست نون و آب می شه؟حالا بگو ببینم باباش چی کاره ست؟
جمله ی کلیدی:من عاشقم!
۶.ننم:وا٬مگه تو امسال کنکور نداری؟عشق باشه واسه بعد!
جمله ی کلیدی:برو دختر خاله ات رو بگیر.
۷.عشق اس ام اسی:عشق یعنی علاقه٬نه کفگیر و ملاقه
دوست دارم یه عالمه٬اندازه ی یه قابلمه
من عاشق تو هستم٬تو قابلمه نشستم
یه لنگه کفش تو دستم٬منتظر تو هستم!!
جمله ی کلیدی:در صحرای طوفان زده ی قلبم٬تو تنها شتری!!

ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
به نام خدای...............
بیانداخت شمشیر را شاه دین»
1) جهان آفرین
2) مهربان
3) کریم
4) رحیم
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چهگونه گور .......... گرفت»
1) شهرام
2) مهرام
3) بهرام
4) آرام
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«که گوید برو ...... رستم ببند
نبندد مرا دست، چرخ بلند»
1) دست
2) پا
3) کمر
4) چشمهای
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
پردهی پندار دریدند..........
یعنی همهجا غیر خدا هیچ ندیدند»
1) مردان خدا
2) مردم همهجا
3) مردم همیشه
4) مردان و زنان
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«گل همی پنج روز و ....... باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد»
1) هفت
2) چهار
3) شش
4) هشت
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«ارزش هر کس به درک و .... وی از حقیقت هستی و جایگاه انسانی در کاردانی آفرینش دارد.»
1) فهم
2) پرهیز
3) دوری
4) جدایی
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«رویاهای صادقانه: هر کدام از ما هنگام ......... رویاهایی را مشاهده میکنیم. این رویاها انواع مختلف دارند.»
1) دویدن
2) ایستادن
3) خواب
4) نشستن
میخوام از این به بعد هی فیلم براتو ن نقد کنم هی فیلم نقد کنم انقدر نقد کنم که دیگه هیچکس ازتون چک قبول نکنه!خب فیلم امروز فیلم شعبده باز نام داره.قضیه از این قراره که یه روز یه پسر بچه ای داشته تو داهاتشون از وسط باغا رد میشده یه پیرمردی رو میبینه که کنار یه درختی نشسته بعد یارو نمیدونم چیکار میکنه این بچه هه متحول میشه بعد خود یارو پیریه غیب میشه.(البته یادم رفت بگم داستان این فیلم مال سالهایی که تازه دنیا داشته پیشرفت میکرده و مثلا تازه کف خیابونا رو سنگفرش میکردن و سال تولید فیلم فکر کنم مال سال 2006 باشه.)بگذریم.خلاصه اینکه از اون به بعد این بچه هه کارای عجیب غریب میکرده و همینطور که داشته با شعبده بازیاش همرو شگفت زده میکرده عاشقه یه دختره ی پولداری میشه.هیی این دوتا با هم بزرگ میشدن تا اینکه یه بار که با هم تو یه چاله ای قایم شده بودن مبادا مامورای بابای دخترو بگیرنشون دختره هی به این یارو میگه یه خورده زور بزن دوتامونو غیب کن کسی مارو نبینه که متاسفانه پسر هر چی زور میزنه موفق نمیشه و پیداشون میکنن و بابا دختره تصمیم میگیره از اونجا برن و پسره هم از همه جا رونده و مونده از اون میره.خلاصه یه 7 8 10 سالی میگذره و این پسره که حالا یه شعبده بازه معروفی شده بوده(البته با یه اسم مستعار)یه بار دختره میاد برنامشو میبینه بدون اینکه بدونه این همون پسرست وپسره هم نمیدونسته این همون دخترست چون دختره دیگه حالا یه کنتس پولدار شده بوده و قرار بود با یه مرد پولدار ازدواج کنه.و اون شب که دختره شوهر اینده اش برای دیدن برنامه میرن این پسره برای نمایشش یه داوطلب میخواد و دختره هم داوطلب میشه و ..........خلا صه این دو تا همو میشناسن و همو در جاهای دیگه هم میبینن و تا اینکه یارو همسر اینده دختره میفهمه و دختره که میاد از دستش فرار کنه میره تو اصطبل و سوار یه اسب میشه و داشته میرفته که یارو نامزدش از بالای پنجرو اتاق با تیر میزنش و دختره همینطور که داشته میرفته روی اسبش میمیره و چند وقت بعد جسدش توی رود خونه پیدا میشه و دکتره دختره که داشته علت مرگشو توی کالسکه ای که جنازه دختره رو توش گذاشته بودن پیدا میکرده دو تا پلیس میرن سراغش و دکتره نمیذاره جسدو خوب ببینن و میگه دیدن نداره که با تیری که بش زدن مرده.هیچی این دوتا پلیسا که دنباله قاتل بودن میفهمن که از اونور اون یارو شعبده بازه که دختر رو دوست داشته می خواد روحه دختره رو ظاهر کنه و جلوی همه مردم روحه دختره بیاد بگه که کی قاتل من بوده و این کارو میکنه و میگه که اون یارو نامزدم که ادم معروفی هم بوده کشتش.خلاصه این دوتا پلیسا که تو این مدت به این شعبده بازه شک کرده بودن شکشون به اونیکی میبره و دیگه تازه داشتن مطمعن میشدن که همون بوده و میرن ازش اعتراف بگیرن که یارو خودشو میکشه و همه میفهمن که اون بوده که اخر فیلم یه فضیه ای پیش میاد که یادم نیست چی ولی پلیسا میفهمن که ای دل غافل دختره اصلا نمرده و همش نقشه دختره و شعبده بازه بوده که از دست نامزد دختره راحت بشن.و اخره فیلم هم مشخص میشه که یارو دکتر هم که داشته رو جسد دختر کار میکرده و چند نفر دیگه هم همه خود یارو شعبده بازه بودن ولی دیگه کار از کار گذشته و دختره و شعبده بازه تو یه جای دور به دور از همه زندگی خوب و خوشی رو شروع کردن.....قصه ما به سر رسید پلیسه به هدفش نرسید.امیدوارم خسته نشده باشین ولی خیلی فیلم قشنگیه و حتما ببینیدش.تا فیلم بعد....![]()